خرید بک لینک
راستیهنوز بر سر گور آنکه قول ماندن داد نشسته ایهنوز خرخره ی لحظه لحظه ی خاطراتت را می دریپس چگونه زنده ای؟تاوان گریه ی کدام جدت را داده ایغم که را به ارث برده ایکین گونه شب در سکوت گلوبغض میکنی و بی جانیراستیهنوز بر جاده ی بی اعتبار دنیابر شانه ات آرزوی دیدنش را می بریو بر آن امید که روزیبر دیوار کاه گلی قلبتسبزه می روید نشسته ای؟پس چگونه هنوز زنده ایای برای ابدیت عزادارای بی نهایت سر به دارآنکه رفته ست به پشت سر او آب بریزگفت آید ولی افسوس که او نآید باز + نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن ۱۴۰۱ ساعت 21:25 توسط کیوان رحمانی  | 

برچسب: نویسنده: لیلا طاهری تاريخ: شنبه 6 اسفند 1401 ساعت: 16:59

تو را به وسعت موسیقیوقتی تنها و دلتنگیتو را به تمامیت لهجه ی مادری اتوقتی که از لذت یکرنگی سرشاریو تو را به عظمت خستگی آنان که زندگی دمار از روزگارشان درآورده ستتو را به ابعاد بی انتهای پنجرهی بی بارانو تو را به وسعت غم نبودنتدوست دارمای زندگیکه در تو زنده امبر چشمان خسته ام که تلی از انتظار خفته استنوریروزنه ایسرابی بنشانگاهی چشمان آدمی پا در می آورند می روند جایی که هوا ابریست.. + نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن ۱۴۰۱ ساعت 21:26 توسط کیوان رحمانی  | 

برچسب: نویسنده: لیلا طاهری تاريخ: شنبه 6 اسفند 1401 ساعت: 16:59

صفحه بندی